آرتینآرتین، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 16 روز سن داره

خاطرات آرتین

من آرتین در 10 بهمن در روز جشن باستانی سده بدنیا آمدم حالا ما یک خانواده سه نفری خوشبخت هستیم

بیماری من مامانی بابای

سلام هفته پیش بابای وقتی از سر کار اومد یکم مریض بود با مامانی رفتیم کلینیک دکتر گفت بابای انفلونزا شده باید 2 روز استراحت کنه وقتی اومدیم خونه فرداش مامانی حالش بد شد روز بعدشم من مریض شدم خلاصه هر سه نفری مریض شدیم مامانی بابای مقصر می دونست که از خودش مواظبت نکرده ماروهم مریض کرده من تواین یک هفته حسابی لاغر شدم اصلا اشتها ندارم برای غذا خوردن واین مامانی خیلی ناراحت کرده طفلک بابای امروز امتحان داره اما بخاطر مریضی نتونست خوب درس بخونه خدا کنه امتحانش خوب بشه اخه توی این ترم خیلی زحمت کشید من مامانی براش حسابی دعا کردیم
1 بهمن 1392

برف بازی

سلام ما هفته پیش برای تعطیلات رفتیم شهرمون خاله سمیرا ساحل اومده بودن خونه مامان بزرگ. شب وقتی برف می اومد رفتیم بلوار خیلی قشنگ بود زیز برف چای خوردیم کلی پیاده روی کردیم روز بعدم رفتیم برف بازی با خانواده مامانی یک ادم برفیم درست کردیم ولی من زود خسته شدم با مامانی رفتیم توی ماشین. بعدم  رفتیم ماشین بازی من با بابای صدرا با دایی رضا سوار شدیم کلی خوش گذشت                                                                               &nb...
19 دی 1392

عکس

کریسمس مبارک       مامانی عاشق این عکسهاست میگه من به دوران  کودکی میبره   ...
6 دی 1392

شب یلدا

یلدا 92 مبارک سفره یلدا 92 آرتین در کنار سفره یلدا       سلام دیشب شب یلدا بود ما طبق معمول تنها مامانی کلی زحمت کشید برای درست کردن سفره منم کمکش کردم  مامانی بخاطر من کلی چیز خوشمزه پخت بابایم برام یک لباس خوشگل خرید که سر سفره بپوشم .   راستی من دیشب از سفره عکس گرفتم که قرار شد مامانی توی وبلاگم نمایش بده     ...
1 دی 1392

برف پاییزی

سلام دیروز پنج شنبه ما خونه یکی از همکارهای بابای دعوت بودیم مامانیم قبل از اینکه بریم مهمونی من اماده کرد باهم رفتیم تو برف عکس گرفتیم آخه مامانی عاشق برف .بعد باهم روی برفها کلی پیاده روی کردیم  آرتین اماده مهمانی آرتین با برف پاییزی             ...
29 آذر 1392

تولد دایی جون و صدراجون

سلام  چون بابایم قرار بود برای ماموریت به تهران بره. برای اینکه ما تنها نباشیم ما رو برد پیش خانواده مامانی .چون دایی و صدرا هر دو تو ماه اذر بدنیا اومدن قرار شد تولدشون تو یک روز باشه شب سه شنبه تولد خونه صدرا بودیم کلی خوش گذشت با اینکه تولد صدرا بود مامانی(مامان مامانم)و دایی رضا و دایی مهدی برای من هم هدیه گرفته بودن دستشون درد نکنه مرسی مامانی یادش رفته بود دوربین خودمون بیار چندتا عکس با موبایل گرفتیم به قول مامانی کیفیت زیاد نداره. کیک تولد دایی و صدرا صدرا جون صدرا و آرتین   ماشین هدیه دایی رضا دستکش هدیه مامانی لباس هدیه دایی مهدی ...
17 آذر 1392

سفر به تویسرکان

سلام وقتی بابای روز پنج شنبه از دانشگاه اومد به من مامانی قول داد هم برای گردش وهم برای خرید گردو به شهر تویسرکان بریم با خانواده خاله ساحل من از ساعت 7 صبح بیدار شدم وکلی خوشحال بودم وبه مامانی مرتب می گفتم مهمون داریم. ساعت 9صبح حرکت کردیم ساعت 11 رسیدیم اونجا خاله ساحل کمی بعد رسیدن من که حسابی ذوق کرده بودم دوست داشتم فقط روی چمن بدوم بعد از کلی بازی نهار خوردیم گردو خریدیم ساعت 4 برگشتیم خونه تا هوا زیاد تاریک نشه حسابی خوش گذشت مرسی مامانی مرسی بابای دوستون دارم   خرید لباس زمستای آرتین   شال و دستکش ( کار دست مامانی)  کلاه (هدیه مامان مامانم برای روز کودک)   بدون شرح آرتی...
9 آذر 1392

شرین زبونی عسل مامانی

آرتین عزیزم سلام پسر خوشگلم امروز می خواهم با اجازهای تو توی وبلاگت اینبار خودم برات مطلب بنویسم گل مامان نمی دونی چقدر شیرین وبامزه حرف می زنی وکارای جالب میکنی که نمی خواهم یک لحظه اش از دست بدم سعی می کنم با دوربین این لحظات ضبط کنم تا در اینده وقتی بزرگ شدی خودتم اونهارو ببینی بشنوی فقطی کار اشتباه می کنی دعوات می کنم زود میای پیشم میگی مامانی دعوا نکن مامانی صدا نکن و برای اینکه دلم بدست بیاری با دستای کوچلوت نازم می کنی میگی نازی نازی . تو همه چیز مال خودت میدونی مثلا میگی خونه من ماشین من تلیژن من(تلویزیون)............. وهر چه که تو خونه است مطلق به تو مثلا از صبح که بیدار می شی dvd روشن می کنی و کارتونهای خودت نگاه می کنی تا وقتی...
5 آذر 1392

روز کودک

سلام چند روز پیش روز کودک بود مامانی بابای برام یک ماشین پلیس گرفتن جون من عاشق ماشین پلیسم هر وقت ببینم کلی ذوق می کنم خانواده مامانی اخر هفته اومدن خونه ما .مهساو صدرا هم برام پلیس موتورسوار اوردن خیلی خوشگل دایی هام هم یک سویشرت خوشگل وقتی خونشون بودم  بهم دادن خاله ساحلم کیک خوشمزه برام پخت دستشون درد نکنه هدیه مامانی و بابای   هدیه مهسا صدرا     هدیه دایی ها   ...
27 مهر 1392