شرین زبونی عسل مامانی
آرتین عزیزم سلام پسر خوشگلم امروز می خواهم با اجازهای تو توی وبلاگت اینبار خودم برات مطلب بنویسم گل مامان نمی دونی چقدر شیرین وبامزه حرف می زنی وکارای جالب میکنی که نمی خواهم یک لحظه اش از دست بدم سعی می کنم با دوربین این لحظات ضبط کنم تا در اینده وقتی بزرگ شدی خودتم اونهارو ببینی بشنوی فقطی کار اشتباه می کنی دعوات می کنم زود میای پیشم میگی مامانی دعوا نکن مامانی صدا نکن و برای اینکه دلم بدست بیاری با دستای کوچلوت نازم می کنی میگی نازی نازی .تو همه چیز مال خودت میدونی مثلا میگی خونه من ماشین من تلیژن من(تلویزیون).............وهر چه که تو خونه است مطلق به تو مثلا از صبح که بیدار می شی dvd روشن می کنی و کارتونهای خودت نگاه می کنی تا وقتی که خودت خسته بشی واگه من بگم ارتین منم می خواهم تلوییزیون ببینم زودی میگی جانم جانم واسم کارتونهای مورد علاقت میگی مثلا عمو پورنگ پت مت باب اسفنجی وغیره شاید باورتون نشه تو یک روز از بس این کاتون میبینم یا صداشون می شنوم سرگیجه می گیرم.
از تو جامدادی بابای پاکن برداشتی کردی موبایل خودت و همین طوری تو خونه راه میری مثلا داری با موبایل صحبت میکنی تا تلفن زنگ می خوره گوشی برمی داری هر کسی پشت خط میگی کجای خونه ای و وقتی میگم گوشی بده به من میگی با من کاردارن.
خوب صداها تشخیص میدی ارتباط هرشخص با دیگری میدونی مکانهای زندگیشون میدونی که هرکسی تو چه شهری زندگی می کنه علاقه های همه میدو نی مثلا دایی رضا چه کاری بیشتر ان یا خاله ساحل الی ... خلاصه حافظه خوبی داری عزیزم مثل خودم انم دا
الانم داری صدام می کنی بازم برات می نویسم اگه فرصت پیش بیاد.



شرین زبونی عسل مامانی
