سرباز کوچلو
سلام وقتی خونه مامانی بودیم من و صدرا با هم تفنگ بازی کردیم طبق معمول مامان از من شروع کرد عکس گرفتن ...
نویسنده :
مامان آرتین
6:37
عروسی دایی مهدی
سلام ما تازه برگشتیم خونمون اخه عروسی دایی مهدی بود خیلی خوش گذشت ولی من بیشترش خواب بودم اخه شب قبلش حنابندون بود من تا ساعت 3 بیدار بودم حسابی خسته شدم شب عروسیم چون مراسم تو باغ بود هوا یکم سردبود. ماماتی من توی پتو پیچوند که سردم نشه از گرمای زیاد خوابم برد روز شنبه عصربرگشتیم خونمون.بابای یک هفته رفته ماموریت من مامانی تنهایم ...
نویسنده :
مامان آرتین
6:37
خونه خاله سمیرا
سلام من مامانی بابای روز پنج شنبه رفتیم خونه خاله سمیرا.ساعت 9 صبح راه افتادیم رفتیم سمت تهران اخه خاله تو تهران زندگی می کنه برای ظهر رسیدیم اونجا به من خیلی خوش گذشت شبم رفتیم پارک کلی بازی کردم عصر روز جمعه برگشتیم خیلی خوب بود مرسی خاله جون راستی مامانی موقع که من خواب بودم عکس گرفته  ...
نویسنده :
مامان آرتین
18:17
18 ماهگی
سلام من دیگه 18 ماهه شدم واکسن 18 ماهگیم زدم بزرگ شدم تا 2 سالگی راهی نمونده این دومین ماه رمضان زندگی من .موقع افطار منم سر سفره هستم وبا مامانی افطار می کنم عکس مامانی قرار بزاره راستی خاله سمیرا از زیارت مکه برگشته برام سوغات اورده 2 تا لباس قشنگ مرسی خاله جون دوست دارم &nb...
نویسنده :
مامان آرتین
19:02
ارتین در حال مسواک زدن
عکس شیطنت ارتین
ارتین
ارتین
خواب ارتین
سلام من تو اتاقم تنهای می خوابم اصلا نمی ترسم چون بزرگ شدم مامانی تو خواب عکس گرفت خیلی تو خواب تکون می خورم ...
نویسنده :
مامان آرتین
6:41













