آرتینآرتین، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 17 روز سن داره

خاطرات آرتین

من آرتین در 10 بهمن در روز جشن باستانی سده بدنیا آمدم حالا ما یک خانواده سه نفری خوشبخت هستیم

دست گل آرتین خان

سلام 2روز پیش یک اتفاق خیلی بد افتاد که تقصیر من شد وباعث ناراحتی مامانی شدم .من مامانی رفته بودیم خرید وقتی برگشتیم خونه مامانی داشت لباس من درمیاورد که من کلید اتاق از روی در برداشتم رفتم تو اتاقم تا مامانی من صدا کرد من در قفل کردم گیر افتادم توی اتاق من مامانی با هم گریه می کردیم که مامانی رفت همسایه خبر کرد اومدن در با یک وسیله شکوندن من بیرون آوردن. مامانی من ببخش که حسابی ترسوندمت خودم ترسیدم   دست گل آرتین   ناراحتی آرتین   ...
31 ارديبهشت 1392

آرتین و رستوران سنتی

سلام مامانی بابای طبق قولی که داده بودن روز جمعه برای نهار من بردن به یک رستوران سنتی  تا یک دیزی خوشمزه بخورم واقعا خوشمزه بود من خیلی دوست داشتم دست مامانی بابای درد نکنه. مرسی دوستون دارم خیلی زیاد مامانی بابای آرتین در حال خوردن آرتین در حال صحبت با مامانی ...
31 ارديبهشت 1392

درد دل با پسرگلم آرتین

سلام عزیز دلم الان که این مطالب می نویسم تو خواب هستی فرشته نازم .عزیزم نمی دونی چقدر دوست دارم تو با ارزشترین کس تو زندگیم هستی.عزیزم ببخش وقتی بعضی وقتها عصبانی می شم دعوات می کنم پسرم به تو حق میدم که بخواهی شیطنت کنی کنجکاوی کنی عزیزم می دونم تنها تو خونه خسته می شی دوست داری با بچه ها بازی کنی چاره چیه ما اینجا تنهایم تو دعا کن بعد از اینکه درس بابای تمام شد با انتقالیش موافقت کنن ما برگردیم شهر خودمون . خوشگلم گلم عزیزم عسلم وقتی این وبلاگ داشتم برات می نوشتم دوست داشتم از زبان خودت بنویسم دوست داشتم وقتی بزرگ شدی ببینی که من تو تمام لحظه ها به فکرت بودم بهنرین برات خواستم دلبندم از خدای بزرگ چیزی جز سلامتی موفقعیت تو نمی خواهم میب...
20 ارديبهشت 1392

تولدت مبارک بابای

سلام امروز روز تولد بابای .مامانی برای تولد بابای قرار لازانیا بخاطر من درست کن چون من خیلی دوست دارم و برای بابایم کیک درست کنه چون بابای  میگه کیک بیرون خیلی چرب دوست داره مامانی براش درست کنه الان مامانی کلی کار داره تا این غذاهارو درست کنه دستش درد نکنه بابای خوبم تولدت مبارک دوست دارم ...
18 ارديبهشت 1392

مسافرت آرتین

سلام ما روز جمعه بعدظهر رفتیم شهرمون چون من دلم تنگ شده بود بخاطر این بابای ٢روز مرخصی گرفت ما رو برد شهرمون شب قرار بود برای مامانیم (مامان مامانم) چشن بگیریم برای روز مادر فرداش قرار بود بریم شهر بازی چون تعطیل بود روز یکشنبه رفتیم با صدرا مامانش ولی مهسا جون نیومد چون امتحان داشت اونجا کلی با صدرا بازی کردیم راستی خاله ساحل از سفر قشم برگشته بود کلی سوغات اورد مرسی خاله جون دوست دارم                                           &...
16 ارديبهشت 1392

روز مادر

  سلام امروز روز مادر این روز به مامانیم تبریک می گم به مادرجونم  تبریک می گم روز مادر مبارک ...
11 ارديبهشت 1392