آخرین روز شهریور95
سلام
هفته پیش جهارشنبه 31 شهریور روز جلسه دفاع بابایی بود من و مامانی و بابایی ساعت 2 به سمت دانشگاه بابایی رفتیم اول رفتیم مغازه شیرینی فروشی و بعد سوپری چیزهای دیگه خریدیم ساعت 3 رسیدیم دانشگاه بابایی .


ساعت 5 جلسه دفاع شروع شد مامانی خیلی استرس داشت و مرتب دعا می خواند که بابایی خوب شروع کنه

بعد از گفتن مطالب بابایی و جواب دادن به سوالات داوران از ما خواستن جلسه ترک کنیم
آرتین منتظر نمره بابایی


بلاخره بعد از چند دقیقه داخل رفتیم و نمره بابایی اعلام کردن که من ومامانی و بابایی خیلی خوشحال شدیم بلاخره بابایی درسش تمام شد و دوره کارشناسی ارشدش با نمره خوب به پایان رساند

قرارشد اون شب بابایی شیرینی فارغ تحصیلیش به ما شام بده اما چون من خیلی خسته بودم و تو ماشین خوابم برد فرداش وقتی اومدیم شهر خودمون بابایی ما رو برد پدر خوب و غذای خوشمزه خوردیم

روز جمعه برگشتیم خونه خودمون و من صبح شنبه توی جشن شکوفه ها پیش دبستانی شرکت کردم که خیلی خوش گذشت
اولین روز شروع مدرسه







آخرین روز شهریور95
