آرتینآرتین، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 20 روز سن داره

خاطرات آرتین

من آرتین در 10 بهمن در روز جشن باستانی سده بدنیا آمدم حالا ما یک خانواده سه نفری خوشبخت هستیم

سفر به اصفهان

1394/3/4 11:03
نویسنده : مامان آرتین
1,063 بازدید
اشتراک گذاری

سلام  هفته  پیش  شنبه عید مبعث تعطیل رسمی بود ما هم از این فرصت استفاده کردیم یک سفر 3 روزه به اصفهان رفتیم قرار بود عید بریم اما چون بابایی سفر تو عید دوست نداره قرار شد توی اردیبهشت که هوا خنکه بریم مامانی زمان دانشجوییش برای کنفرانس به اصفهان رفته بود بابایی هم تو زمان تحصیل و هم برای ماموریت به اصفهان زیاد رفته بود

این اولین سفر 3 نفره به اصفهان بودکه خیلی خوش گذشت

محل اقامت ما هتل  سنتی اصفهان بود بنای هتل متعلق به چهارصدسال پیش دوره صفوی بود که در دل بازار امروزی قرار داشت

ما نزدیکی ظهر به هتل رسیدیم بعد از پذیرش مستقر شدن در هتل برای نهار به رستوران جارچی باشی که نزدیک هتل بود رفتیم

بعد از خوردن غذا به هتل برگشتیم تا کمی استراحت کنیم برای عصر به سمت کاخ چهلستون رفتیم

تنه درخت چهارصدساله

بعد ازدیدن کاخ چهلستون به چند پاساژ و بازار رفتیم که مامانی برای من یک ساعت رو میزی خرید تا صبحها با صدای زنگش بیدار شم

بعد به دیدن سی سه پل رفتیم ولی چون بخاطر قهرمانی تیم سپاهان خیابانها شلوغ بود نتوانستیم ماشین پارک کنیم و فقط از کنا ر زاینده رود عبور کردیم بعد از کلی گشتن به هتل برگشتیم

روز بعد صبح زود بیدار شدیم بعد از خوردن صبحانه توی رستوران هتل اول به کلیسای وانک رفتیم

که محوطه کلیسا خیلی شلوغ بود مامانی به سختی این عکس گرفت

بعد به سمت منارجنبان رفتیم که من یک کارتپستال از منارجبان گرفتم که مامانی بانوشتن تاریخ و ساعت پشت کارت برای یادبود از این مکان برام نگهداشت

بعد به سمت آتشگا رفتیم ما نتوانستیم تا بالا بریم چون پای مامانی درد می کرد فقط از پایین نگاهش کردیم

بعد به سمت پارک جنگلی کوهستانی صفه رفتیم و سوار تله کابین شدیم ولی باغ وحش نرفتیم چون پیاده رووی داشت بخاطر مامانی بازم نرفتیم

بعد برای نها ر رفتیم رستوران شهرزاد که این دفعه مامانی تونست از میزمون عکس بگیره

بعد از غذا خوردن رفتیم میدان نقش جهان که خیلی زیبا بود

بعد به سمت عمارت عالی قاپو  و مسجد رفتیم که دریک قسمت مسجد مکانی بود که وقتی با پا می کوبید تو کل مسجد منعکس میشد که منم این کار کردم.

من مامانی بابایی سوار درشکه هم شدیم که خیلی خوب بود

وشبم رفتیم کنا ر زاینده رود نشستیم که امسال بر خلاف چند سال قبل پر آب بود

و وقتی برگشتیم هتل من اینقدر خسته بودم که زود خوابم برد

وقتی من خواب بودم مامانی بابایی برای خودشون رفته بودن توی هتل عکس گرفته بودن

روز بعد  منم توی هتل عکس گرفتم کنار در چهار صد ساله  و پشت بام هتل هم عکس گرفتم

بعد از پل خواجو و سی سه پل و کاخ هشت بهشت دیدن کردیم

برای نهار به یک رستوران فست فودی رفتیم

وبرای عصر به سمت خونمون حرکت کردیم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (1)

مهدی
8 تیر 94 8:59
سلام آرتین خیلی دوست دارم امدوارم همیشه بتونم برات لحظه های خوبی رو خلق کنم و با هم شاد باشیم.بدرود