روز مادر
سلام هفته پیش روز مادر بود من این روز به مامانی و همه مادران ایران تبریک می گم
مامانی روزت مبارک

روز پنجشنبه من مامانی بابایی باهم رفتیم بیرون تا روز مادر باهم جشن بگیریم قرار شد من برای مامانی یک شال سر بگیرم ولی هر چی گشتیم چیزی که مامانی دوست داشته باشه پیدا نکردیم قرار شد وقتی رفتیم شهرخودمون از اونجا بخره بعد رفتیم شهر بازی من مامانی بابایی کلی بازی کردیم
آرتین عشق مامانی



بعد برای شام قرار شدبریم رستوران که من خوابم گرفت که مجبور شدیم غذا را ببریم خونه بخوریم
چون من مامانی بابایی عاشق سفر وطبیعت هستیم قرارشد بابایی ما بگردش یکروزه به شهر گلپایگان ببره
مامانی بابایی خودشون وقتی 2 نفری بودن رفته بودن بخاطر من دوباره رفتن
آرتین در ارگ گوگد



مامانی مثل گذشته که من کوچولو بودم نمی تونه از من عکس بگیر اخه من یکجا نمی تونم بمونم مرتب در حال دویدنم
کباب گلپایگان از غذاهای معروف این شهر که ما غذا خریدیم ودر پارک خوردیم وقتی غذا میخوردیم کمی بارون اومد ولی زود قطع شد حسابی لذت بخش بود
بعد به سمت شهر خوانسار حرکت کردیم شهری که عسل و خشکبارش معروفه که ما کمی خرید کردیم بعد به سمت پارک ملی سرچشمه رفتیم
پارک سرچشمه


تو مسیر حرکت باغهای زیبا بود که بسیار دیدنی بودن بعد از خوردن عصرانه بسمت خونه حرکت کردیم من موقع برگشت خواب بودم وقتی رسیدیم خونه من تازه بیدار شدم
دست بابایی درد نکنه خیلی خوش گذشت مرسی باباجون





روز مادر 
