آرتینآرتین، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 17 روز سن داره

خاطرات آرتین

من آرتین در 10 بهمن در روز جشن باستانی سده بدنیا آمدم حالا ما یک خانواده سه نفری خوشبخت هستیم

یلدا 93

1393/10/26 23:31
نویسنده : مامان آرتین
1,578 بازدید
اشتراک گذاری

سلام در آخرین روز پاییز امسال اتفاق بدی افتاد روزی که شبش قرار بود شب یلدا باشه من مامانی بابایی رفتیم تا برای سفره یلدامون خرید کنیم و قرار بود امسال مامانی یک کیک هندوانه برای من بخره من مامانی داشتیم توی قنادی دنبال کیک خوشگل کی گشتیم که بابایی پیشنهاد داد اول نهار بخوریم بعد کیک بخریم چون خامه اش آب می شه ماهم قبول کردیم که موقع برگشت بخریم .

آرتین در حال رفتن به سمت رستوران

وقتی بابایی ماشین پارک کرد تا ما پیاده بشیم چون شبش بارون آمده بود خیابان خیس و پر از آب  بود مامانی من بغل کرد که من پاهم خیس نشه همین که اومد از جوی آب رد شه پاهاش به جوی آب گرفت طفلی مامانی افتاد زمین و برای اینکه من چیزیم تشه به پاهاش فشار زیاد اومد ناله مامانی بلند شد

دیگه مامانی نمی تونست راه بره بعد با کمک بابایی سوار ماشین شدیم رفتیم بیمارستان تا از  پای مامانی عکس بگبرن چون روز تعطیل بود متخصص نبود پزشک شیفت تشخیص مو ترک دادن گفتن دکتر متخصص باید ببینه  وفقط اتل یستن چندتا مسکن دادن تا فردا برین پیش متخصص

شب یلدا من بابایی ناراحت بودیم آخه پای مامانی درد می کرد و ناراحتم بود که چرا امشب نتوانست برای ما هیچ تدارک ببینه

بابایی فردا مرخصی گرفت مامانی بردیم پیش  دکتر متخصص . خانم دکتر گفت کشیدگی تاندون باید پای مامانی 3 هفته توی گچ باشه و مامانی ناراحت غمگین اخه همش فکر کلاس زبان من بود که من چطوری برم کلاس و اینکه بابایی امتحان داره نمی خواست بابایی تنها باشه و اینکه مهمونی آراد پسر خاله ساحل جمعه بود مامانیم  با پای گچ چطور می تونست شرکت کنه .

شب که برگشتیم بابایی برای مامانی عصا خرید که با عصا راه بر آخه دکتر گفت نباید روی پاش فشار باشه .

روز جمعه مامانی بخاطر خاله ساحل و آراد کوچولو  با همه سختی به جشن آراد رفتیم

مراسم تو تالار عطر سیب بود مامانی با کمک بابایی دایی ها بالا رفت

مامانی چون پاش تو گچ بود نتونست زیاد غکس بگیره

چون مامانی نمی خواست عکس کسی بیفته این شکلی کرد

بعد از خوردن نهار رفتیم خونه خاله ساحل تا بقیه مراسم اونجا باشه

آراد و کیک تولدش

بقیه عکسها خصوصی امکان گذاشتن نیست

بلاخره بعد از 21 روز پای مامانی فرار شد باز شه من مامانی روز قبلش روی گچ حسابی یادگاری نوشتیم

آرتین در حال نقاشی روی گچ مامانی

آرتین در مطب دکتر منتظر باز کردن گچ پای  مامانی

 

توی این مدت چون من پسر خوبی بودم  به مامانی کمک کردم بابایی برام 4  تا dvd و یک فاب cd  خرید

روز چهار شنبه خاله ساحل با آراد و همسرش اومدن خونه ما و ظهر جمعه برگشتن خونشون من مامانی از الان دلمون برای آراد تنگ شده

آراد عسل من و مامانی

لحظه رفتن آراد جون

راستی خاله ساحل برای من یک کادو خوشکل اورد مرسی خاله جونبوسبوسبوسبوس

 

پسندها (2)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (1)

آزیتا
12 اسفند 93 7:57
سلام عزیزم. خوبی. وبلاگت خیلی خیلی خیلی قشنگ و دلنشینه. ماشاءالله هزار ماشاءالله پسرت خیلی خیلی ناز و خوشگله. خدا حفظش کنه. عزیزم شما اهل کدوم شهر هستید؟ خوشحال میشم به منم سری بزنید